خانه / دانلود / دانلود کتاب بخارای من ایل من(مجموعه داستان)

دانلود کتاب بخارای من ایل من(مجموعه داستان)

بخارای من ایل من

محمد بهمن‌بیگی (تولد ۱۲۹۸ – درگذشت ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹) نویسنده ایرانی و بنیان گذار آموزش و پروش عشایری در ایران بود. محمد بهمن‌بیگی وی در ایل قشقایی در منطقه‌ای بین شهرک‌های خنج و فیروزآباد در استان فارس به دنیا آمد. پس از پایان دورهٔ کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، در راستای سیاست‌های دولتِ وقت و با پیوستن به اصل چهار ترومن، در زمینه برپایی مدرسه‌های سیّار برای بچه‌های ایل شروع به فعالیت کرد. او توانست دختران عشایری را نیز به مدرسه‌های سیّار جلب کند و نخستین مرکز تربیت معلم عشایری را بنیان نهد. او تجربه‌های آموزشیِ خود را در چند کتاب در قالب داستان نوشته‌است. در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی، یک جایزه به نام جایزه «کروپس کایا» به افتخار نام سیاستمدار روس از سوی دولت اتحاد جماهیر شوروی (تا سال ۱۹۹۲) و یک جایزه نیز به نام جایزه «محمد رضا پهلوی» از سوی دولت ایران (تا سال ۱۹۷۷) با همکاری یونسکو به فعالین عرصه سوادآموزی داده می‌شد. از افراد فعال در بخش آموزش که از سوی دولت ایران برای دریافت جایزه «کروپس کایا» معرفی شدند می‌توان به امیر بیرجندی (در سال ۱۹۷۰) و محمد بهمن بیگی (۱۹۷۴ معادل ۱۳۵۳ شمسی) اشاره نمود. متأسفانه هیچ‌یک از این دو نفر، برنده جایزه فوق نشدند. در سال ۱۹۷۰ این جایزه به نماینده آکادمی علوم جمهوری خلق مغولستان رسید و در سال ۱۹۷۴ نیز برنده این جایزه، نماینده کشور رواندا (از مرکز توسعه اجتماعی شایارونگی) بوده است.

 

من از انشاءنویسان سالهای آخر دبیرستان بودم. همکلاسهایم همین که عاشق میشدند به سراغم می آمدند تا برایشان نامه های سوزناک بنویسم و من بعضی از این نامه ها را طوری می نوشتم که خودم هم به گریه می افتادم.

کم کم شهرتی به دست آوردم و در سال اول حقوق کارم به جایی رسید که بر کتاب اشک معشوق اثر مشهور مهدی حمیدی مقدمة شورانگیزی نگاشتم. انتشار این اثر، شهرت مرا چنان بالا برد که عدهای از بچه ها حتی در نامه های خانوادگی نیز از من کمک خواستند. خوب به خاطر دارم که یکی از آنان که بعدها از وکلای نامدار مجلس شد وادارم کرد که نامه پر مهری به مادرش که در شهرستان بود بنویسم. مادر از قلم حساس پسر چنان بی تاب شد که بی درنگ یک قواره

پارچه نفیس لباسی برایش فرستاد. نامه را من نوشتم و لباس را او پوشید! |

پس از پایان دانشکده حقوق، کتاب کوچکی به نام «عرف و عادت در عشایر» منتشر کردم. این نوشته مورد عنایت مجلات وزين و معتبر روز قرار گرفت. مجله سخن درباره ام داد سخن داد. کریم کشاورز کتابم را با سخاوت و کرم ستود. داوود نوروزی در در روزنامه

ایران ها، قلم فرسایی جانانه ای کرد. مجتبی مینوی نیز از طریق رادیو به تشویقم برخاست. اهل تقلید هم بیکار ننشستند.

با این مقدمات احتمال می رفت که من در زمره نویسندگان در آیم و دو اسبه به سوی افتخارات ادبی، تحقیقی، اجتماعی و تاریخی بتازم و هموطنان را از سرچشمه طبع خویش بهره مند سازم. لیکن چنین نشد. شاید به این دلیل که امید و انتظارم بیش از استعداد و قدرتم بود. سکوتی طولانی بر قلم و زبانم چیره شد.

ایلیاتی بودم. به ایل بازگشتم و پس از سالها سواری، سرگردانی، دنیا گردی و چادرنشینی به فکر باسواد کردن بچه های عشایر افتادم و بیش از بیست و شش سال از عمرم را در این راه صرف کردم.

در دوران بیکاری و بازنشستگی بار دیگر فیلم یاد هندوستان کرد و باز به خیال نویسندگی افتادم.

قسمت عظیم عمرم در ایل گذشته بود. از دشتها و کوهها و طبیعت زیبای ایل الهام فراوان گرفته بودم. با غمها و شادی هایش آشنا شده بودم. به دردها و درمانهایش پی برده بودم. با چشمی باز و بینا به همه کس و همه جا نگریسته بودم. برای بهبود اوضاع و احوال این مردم خانه به دوش و کوهنشین تا پای جان کوشیده بودم. حق این بود که با دقت و موشکافی یک محقق دست به کار شوم و بخصوص درباره آموزش عشایری که کاری دشوار و بدیع بود، تجارب خویش را در اختیار پویندگان و جویندگان تعلیم و تربیت بگذارم ولی نمیدانم چرا و چگونه قلم به فرمانم نرفت و به یک نوع داستان سرایی گرایش یافت و نمی دانم چه مصلحتی در کارش بود که بجز در قطعات آخر کتاب که گزارش گونه است به دامن داستان آویخت. شاید انگیزه اش این بود:

خوش تر آن باشد که سر دلبران گفته اید در حدیث دیگران

محمد بهمن بیگی شیراز، خرداد ۹

RIAL 120,000 – خرید

درباره mohsen

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *